پنجره ای رو به نیایش
:::.. پنجره ای است برای دیدار من و تو با خدا ...:::
قابل توجه خوانندگان عزيز: اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل البلاء خدايا ببخش آن گناهانی را که بر من بلا می فرستد كسي كه مي خواهد بياموزد، چگونه متوجه معنا و باطن امور باشد، كسي كه مي خواهد بياموزد، چگونه عبادتي به راستي عبادت است، نخست بايد بياموزد هر از گاهي در خلوت خود از مردم كناره بگيرد عبادت بعضي از ما مانند شيطنت بچه هايي است كه در مي زنند و فرار مي كنند He who would learn to focus on the spiritual and inward things' he who would learn what prayer truly is' must first learn occasionally to turn away from the crowd. How many of us pray like naughty children who knock on the door and then run away? خدايم به من نشان داد همه موعظه ها و نوشته هايم و همه انچه مربوط به دوران طلبگي ام بوده است در برابر عشقي كه به او داشتم مطلقا هيچ و بي مقدار بوده اند. كسي كه از روي ميل و رغبت مي بخشد، خدا را از خود راضي وخشنود مي كند. He showed me that all my preaching' writing and other ministry was absolutely nothing compared to my love-relationship with him. The person who is happy in his giving' gives pleasure to God. Never knew what is loneliness till we were apart! Now the only thing need is to be with you once again. هيچ وقت نمي دانستم تنهايي چيست تا زماني كه از تو دور شدم! حالا تنها چيزي كه مي خواهم اين است كه يك بار ديگر در كنار تو باشم 1 -نيايش در مقام اعتراف و طلب توبه ( 1)وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السّلَامُ فِي الِاعْتِرَافِ وَ طَلَبِ التّوْبَةِ إِلَى اللّهِ تَعَالَى اللّهُمّ إِنّهُ يَحْجُبُنِي عَنْ مَسْأَلَتِكَ خِلَالٌ ثَلَاثٌ، وَ تَحْدُونِي عَلَيْهَا خَلّةٌ وَاحِدَةٌ ترجمه : ۲-نيايش در طلب حاجتها از خداى تعالى (2)وَ كَانَ مِن:دُعَائِهِ عَلَيْهِ السّلَامُ فِي طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَى اللّهِ تَعَالَى اللّهُمّ يَا مُنْتَهَى مَطْلَبِ الْحَاجَاتوَ يَا مَنْ عِنْدَهُ نَيْلُ الطّلِبَات ترجمه : (3)وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السّلَامُ إِذَا اعْتُدِيَ عَلَيْهِ أَوْ رَأَى مِنَ الظّالِمِينَ مَا لَا يُحِبّ: يَا مَنْ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلّمِينَ ترجمه : 4-نيايش هنگامى كه بيمار مىشد يا اندوه يا گرفتارئى بر او وارد مىگشت (4)وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السّلَامُ إِذَا مَرِضَ أَوْ نَزَلَ بِهِ كَرْبٌ أَوْ بَلِيّةٌ: اللّهُمّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا لَمْ أَزَلْ أَتَصَرّفُ فِيهِ مِنْ سَلَامَةِ بَدَنِي، وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا أَحْدَثْتَ بِي مِنْ عِلّةٍ فِي جَسَدِي ترجمه : بزرگی ياد خدا: خدای ما سبحانه وتعالی هفت سوره را در قرآن کريم با تسبيح شروع می کند،وبسيارند آياتی که در قرآن با تسبيح خدا نازل شده تا شايد ما از به پاکی ياد کنندگان خداوند باشيم. از جمله می فرمايد: {تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَـكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيماً غَفُوراً}[الإسراء : 44] آسمانهای هفتگانه وزمين وکسانی که در آنها هستند همگی،تسبيح خدا ميگويند و بلکه هيچ موجودی نيست مگر اينکه حمد وثنای وی ميگويند،ولی تسبيح آنها را نميفهميد بيگمان خداوند بس شکيبا وبخشنده است . (وَلَـكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ) ولی تسبيح آنها را نميفهميد : چراکه زبانشان را نميدانيد واز ساختار آسرار آميز عالم هستی ونظام پيچيده جهان آفرينش چندان مطلع نيستيد. پس هماهنگ با سراسر جهان هستی به يکتا پرستی بپردازيد واز راستای جملگی کنار نرويد ودور نشويد . در های توبه و برگشت به سوی خداوند جهان به روی همگان باز است. ومی فرمايد: {فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى}[طه : 130] پس تو(ای پيغمبر صلی الله عليه وسلم) در برابر چيزهائی که ميگويند صبر کن،وقبل از طلوع آفتاب وپيش از غروب آن،ودر آثناء شب ودر بخشهائی از روز،به پرستش وستايش پروردگارت مشغول شو،تا راضی وخوشنود شوی. بزرگترين کلمات: « قَالَ كَلِمَتَانِ خَفِيفَتَانِ عَلَى اللِّسَانِ ثَقِيلَتَانِ فِي الْمِيزَانِ حَبِيبَتَانِ إِلَى الرَّحْمَنِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ» وپيامبر خدا حضرت محمد صلی الله عليه وسلم فرمود: دو کلمه است که سبک می باشد بر زبان وسنگين است در ميزان ( اعمال)؛ محبوب است به نزد خداوند،رحمن سبحان الله وبحمده سبحا الله العظيم. محبوب ترين سخنان: «وَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَفْضَلُ الْكَلَامِ أَرْبَعٌ سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكْبَرُ لَا يَضُرُّكَ بِأَيِّهِنَّ بَدَأْتَ » وپيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: محبوب ترين سخنان نزد خداوند کريم چهار کلمه است: (أَرْبَعٌ سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكْبَرُ ) ترا آسيب نمی رساند به هر کدام که شروع کنی( فرقی نمی کند با هر کلمه) ونبی اکرم فرمود: هر کس بگويد:« سبحان الله وبحمده» در هر روز صد بار می ريزد گناهان او واگر چه مثل کف های در يا باشد.«قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَقَدْ قُلْتُ بَعْدَكِ أَرْبَعَ كَلِمَاتٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَوْ وُزِنَتْ بِمَا قُلْتِ مُنْذُ الْيَوْمِ لَوَزَنَتْهُنَّ سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ عَدَدَ خَلْقِهِ وَرِضَا نَفْسِهِ وَزِنَةَ عَرْشِهِ وَمِدَادَ كَلِمَاتِهِ » وپيامبر صلی الله عليه وسلم به آم المؤمنين حضرت جويريه رضی الله عنها فرمود: من هنگامی که از نزدت رفتم چهار کلمه راسه بار گفته ام اگر وزن کنی به آن چه از دعا واستغفار در اين روز گفتی سنگين تر است: (سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ عَدَدَ خَلْقِهِ وَرِضَا نَفْسِهِ وَزِنَةَ عَرْشِهِ وَمِدَادَ كَلِمَاتِهِ)تسبيح خدا می کنم به اندازه تعداد آفريده های او،تسبيح خدا می کنم به اندازه ای که راضی شود؛تسبيح خدا می کنم به اندازه وزن عرش او وبه اندازه مداد کلمات او . بزرگی لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ: پيامبر خدا حضرت محمد صلی الله عليه وسلم فرمود:« أيا تر دلالت کنم بر کلمه ای از زيرعرش واز گنج های بهشت بگو: لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ:پس می گويد خداوند : تسليم شد بنده ام وگردن نهاد( برحکم من) وپيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: نيست بر روی زمين که بگويد« لا حول ولا قوة إلا الله والله أکبر ولا حول ولا قوة إلا بالله» مگر پوشيده شود گناهان او ،واگر مثل کف دريا باشد. فضيلت ذکر لا اله إلا الله: شيخ نجم الدين کبری می گويد: بدانکه حجب روندگان نتيجه نسيان است،ونسيان بدان سبب بود که در بدايت فطری چون وجود روح پديد آمد،عين وجود او دوگانگی ثابت کرد ميان او و حضرت. تا اگر چه روح حق را در آن مقام به يگانگی دانست،اما به يگانگی نشناخت.زيرا که شناخت از شهود خيزد وشهود از وجود درست نيايد. تعلق روح به قالب از برای آن بود،تا دو خلف چون نفس ودل حاصل کند،تا در مقام شهود چون روح بذل وجود کند او را خليفتی باشد که قايم مقامی او کند. وچندانکه روح بر عالم ملک وملکوت گذر می کرد تا به قالب پيوست،هر چيز که مطالعه می کرد از آن ذکری با وی می ماند و بدان مقدار از ذکر حق باز می ماند،تاآنگه که جمعی را چندان حجب از ذکر اشياء مختلف پديد می آمد که بکلی حق را فراموش کردند. پس چون حجب نسيان پديد آمد لا جرم در مقام معالجه از بيمارستان قرآن اين شربت می فرمايد که { اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيرا } [الأحزاب : 41] تاباشد که از حجب نسيان ومرض آن خلاص يابند. اما اختصاص به ذکر« لا اله الا الله» آن است که اين کلمه را به حضرت عزت راه توان بود،زيرا که در اين کلمه نفسی واثبات است ومرض نسيان را به شربت ونفی واثبات دفع توان کرد. زيرا که نسيان مرکب است از نفی واثبات : نفی ذکر حق،واثبات ذکر اغيار. پس شربت سنکجبين وار از سر که نفی وشکر اثبات می بايد،تا ماده صفرای نسيان را قلع کند،به « لا اله» نفی ما سوای حق می کند وبه « الا الله» اثبات حضرت عزت می کند. تا چون بر اين مداومت وملازمت نمايد،به تدريج تعلقات روح از ما سوای حق به شربت « لا اله» زايل شود وآفت نسيان منقطع گردد وصحت ذاکری به واسطه جمال سلطان «الا الله» از پس تتق عزت روی نمايد،ذکر بی شرکت اين جا دست دهد . تا زخود بشنود،نه از من وتو لِّمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ ومعلوم شود که بنای مسلمانی چرا بر کلمات ديگر نيست الا بر کلمه « لا اله الا الله». از بهر آنکه چون خلاصی از شرک معنوی جز به تصرف معنی اين کلمه حاصل نمی ايد. پس شرک صورتی هم جز به صورت اين کلمه منتفی نگردد؛چنانکه عزيزی می گويد: آفرينش را همه پی کن به تيغ « لا اله» تا جهان صافی شود سلطان « الا الله» را دستي افشان، تا ز سر انگشتانت صد قطره چكد، هر قطره شود خورشيد باشد كه به صد سوزن نور، شب ما را بكند روزن روزن. ما بي تاب، و نيايش بي رنگ. از مهر لبخندي كن، بنشان بر لب ما باشد كه سرودي خيزد در خورد نيوشيدن تو. ما هسته پنهان تماشاييم. ز تجلي ابري كن، بفرست،كه ببارد بر سر ما باشد كه به شوري بشكافيم، باشد كه بباليم و به خورشيد تو پيونديم. ما جنگل انبوه دگرگوني. از آتش همرنگي صد اخگر برگير، بر هم تاب، برهم پيچ: شلاقي كن،و بزن بر تن ما باشد كه ز خاكستر ما، در ما، جنگل يكرنگي بدر آرد سر. چشمان بسپرديم، خوابي لانه گرفت. نم زن بر چهره ما باشد كه شكوفا گردد زنبق چشم، و شود سيراب از تابش تو، و فرو افتد. بينايي ره گم كرد. ياري كن، و گره زن نگه ما و خودت با هم باشد كه تراود در ما، همه تو. ما چنگيم: هر تار از ما دردي، سودايي. زخمه كن از آرامش ناميرا، ما را بنواز باشد كه تهي گرديم، آكنده شويم از والا « نت » خاموشي. آيينه شديم، ترسيديم از هر نقش. خود را در ما بفكن. باشد كه فرا گيرد هستي ما را، و دگر نقشي ننشيند در ما. هر سو مرز، هر سو نام. رشته كن از بي شكلي گذران از مرواريد زمان و مكان باشد كه بهم پيوندد همه چيز، باشد كه نماند مرز،كه نماند نام. اي دور از دست! پر تنهايي خسته است. گه گاه، شوري بوزان باشد كه در شيار پريدن........... شبنمي كه آرام بر روي گلبرگ نرم گل سرخ غلتيد و در زير اشعه اي از نور كمرنگ و بي رمق خورشيد رها شد و خود را در آغوش بركه اي انداخت كه بزرگترين ناآرامي اش موجي بود كه از نشستن سنجاقكي سبز برروي آن ايجاد مي شد......... ژو كمي آنطرف تر پروانه اي در پي يافتن باند فرود، حيران گلها را ورانداز ميكرد كه كدام براي فرود زيباتر و نرم تر و مهربانتراست ، و نيز پايدارتر بارها دست نوازش و مهربانيت را بر روي سرم حس كرده ام بارها طعم آرامش و اطمينان با تو بودن را چشيده ام وقتي كه قطرات باران خود را از آسمان رها ميكنند و بر خاك زمين مي غلتند احساس ميكنم كه آسمان به زمين بوسه ميزند و از طراوت اين لطف ، زمين مرده جان ميگيرد ، سر سبز ، زيبا و بالنده ميشود اينهمه سرسبزي نشان كوچكي از لطف و مهرباني توست اي كريم الهي باران عنايتت را بر كوير وجودم سرازير كن و جان مرده ي مرا سرسبز كن نگذار كه از تو دور بميرم اي مهربان شايد تا حالا اتفاق افتاده باشه كه به كسي بدي كرده باشيم معمولآ يا بدي هامون اينقدر بزرگ نيستن كه طرف مارو نبخشه يا اون شخص اينقدر سختگير نيست كه معذرت خواهي مارو قبول نكنه وقتي مورد لطف و بخشش كسي قرار ميگيريم يه حس شرمندگي بهمون دست ميده ،با گذشت زمان اين شرمندگي كمرنگ تر ميشه ..........تا اينكه اوضاع دوباره عادي ميشه حالا اگه اون كسي كه مورد بي مهري وظلم ما قرار گرفته معشوق ما باشه اوضاع فرق ميكنه هرچند ما رو بخشيده ولي ما دلمون آروم نميشه هرچي اون ميگه بابا گذشتم ، بخشيدم ، عيبي نداره..........اما ما تو دلمون هميشه خودمونو سرزنش ميكنيم وهميشه سرمون پايينه با اين حساب.......... خدايا كمكم كن گناه نكنم كه اگه يه روزي عاشق و شيداي تو شدم هرچند ميدونم توي كريم منو بخشيدي ولي گرفتار شرمندگي ابدي ميشم اون موقع ديگه من روم نيست سرمو بلند كنم............... · الهي اي که جز آغوش گرم تو پناهي ندارم اي ساحل آرامش اين دل طوفان زده ام کمکم کن تااز لطف وکرمت فرار نکنم که هرگاه دست طلب بسوي ديگري دراز کردم گرفتار شدم . کمکم کن تا دستم از گره زلف تو باز نشه من و اسير خودت کن من وبا خودت آشتي بده که دوري از تو برام خيلي گرون تموم ميشه آمين · هيچ لايقترم ازحلقه ي زنجير نبود خيلي سخته اگه دلت براش تنگ شده ونميدوني كجاست .كجا بايد دنبالش بگردي .از كي سراغشوبگيري خيلي سخته اگه يه بغض سنگين راه نفستو تنگ كرده و اشك تو چشات مي لرزه وقدرت جاري شدن روي گونه هاي داغتو نداره خيلي سخته اگه پيداش نميكني تا خودتو تو آغوشش بندازي و همه ي عقده هاتو خالي كني اونم دست نوازش رو سرت بكشه بهت بگه ...............نه عزيزم غم دوريش خيلي سخته خييييييييييييييييييييلي تحمل كن طاقت بيار جانزني ها بالاخره يه روز يه نيگا بهت ميندازه و با همون اوج ميگيري بالا ميري پرواز مي كني به قول حضرت حافظ عتاب يار پريچهره عاشقانه بكش كه يك كرشمه تلافي صدجفابكند
· خدايا آينده ام چي ميشه؟ زندگيم چطور ميشه ، عاقبت کارم به کجا ختم ميشه........... جواب مبهم هر کدوم از اين سوالها آرامش رو از آدم ميگيره . دل رو متلاطم ميکنه ، خيلي وقتا از اين سوالها فراري ميشيم و سر مونو تو برف مي کنيم تا هيچ جا رو نبينيم ، خيلي وقتا برا به دست آوردن آرامش صورت مسئله رو پاک ميکنيم .بهش فکر نمي کنيم ، تا دلشوره جوابش هم به سراغمون نياد . ولي به هر حال اين سوالها جواب داره ، به هر حال يه روزي جوابشون مشخص ميشه ، راه فراري نيست ، بايد بمونيم و منتظر جواب باشيم............ پس آرامش ما چي ؟ تو اين زندگي مبهم ، يه آدم ضعيف ، با اين دلهره ، با اين اضطراب چيکار ميتونه بکنه . چطور ميتونيم هم آرامش داشته باشيم هم از سوالها فرار نکنيم ، يعني ميشه ؟ ولي اين آرامشو ميتونيم به دست بياريم ، با وجود اين همه سوالهاي بي جواب ، ما آروم باشيم و از هيچي نترسيم ، لازمش اينه که يه خورده شجاعت به خرج بديم ، دل به دريا بزنيم ، دستامونو بالا ببريم و با خدا اينجوري حرف بزنيم............ خدايا من خودمو به دست تو ميسپارم تا تو بجاي من تصميم بگيري ، تو بجاي من انتخاب کني ، تو بجاي من عمل کني ، تو بجاي من فکر کني ، خدايا من ميخوام خودت زندگيمو مديريت کني ، اونوقت هرچي پيش بياد راضي ام ، ديگه میدونم هیچ اتفاق بدی نمیوفته ، همه چی دسته توئه........... خدایا اگه من بخوام تصمیم بگیرم بین شیطان و آغوش گرم تو معلوم نیست کدومو انتخاب کنم ، خدایا اگه من بخوام تصمیم بگیرم گاهی وقتا که یه چیزی ازم میخوای معلوم نیست بتونم تقدیم کنم ، اگه من بخوام تصمیم بگیرم تضمینی نیست بخاطر تو از لذت هام بگذرم پس خدایا تو بجای من تصمیم بگیر خودت زندگیمو مدیریت کن . این دعا شجاعت میخواد تو پای حرفت هستی ؟؟ پای حرفت هستی اگه یه روزی یه چیز با ارزشو از دست دادی ناراحت نشی ؟، پای حرفت هستی اگه خواستی یه گناهی انجام بدی اماهیچوقت موفق به انجام اون نشدی اعصابت خورد نشه ؟ ، پای حرفت هستی اگه خدا یه وقتایی مشکلاتی رو سر راهت قرار داد بتونی تحمل کنی؟ ، از کوره در نری و نق نزنی ؟ اگه شجاع باشی و بتونی این دعارو بکنی اونوقت اگه مشکلاتت به اندازه مشکلات حضرت زینب (ع) هم باشه باز بر می گردی میگی ............ همه چیزو زیبا می بینی ، تازه اگه یه روزی خواستن به جهنم و مسیر آتش ببرنت برمیگردی میگی خدایا من که یه روز تو دنیا بهت گفتم من نمیتونم ، من اهل انتخاب نیستم ، من ضعیفم ، قدرت تصمیم گیری ندارم ، من که گفتم خودت زندگیمو مدیریت کن ، خودت بجای من انتخاب کن................. ·: ياد تو آرامم ميکنه وقتي همه ي اضطراب دنيا تو قلبمه نگاه تو منو سرپا نگه ميداره وقتي همه ي باردنيا رو دوشمه شراب عشق تو سيرابم ميکنه وقتي تو کوير خشک وبي آب دنيا لبهام پر از ترک ميشه ·: ساز چشمه هات ناز زندگي منه و مهر بي انتهات راز بندگي من ·: ترسم از اين نيست که مشکلات روزگار منو احاطه کنه ترسم از اين نيست که سختي ها بهم فشار بيارن واز هر طرف به استقبالم بيان ترسم ازاين نيست که مردم بهم بي مهري کنن ،منو ترد کنن ، پس ام بزنن ترسم اينه که تو منو از خودت جدا کني .طاقت دوري تو رو ندارم · ·: بذار همين آخرا يه جايي هم برا من باشه امين ای خدا اگر مرا ازدرگاهت برانی نمی روم ودست نمی کشم ازتملقت ،خدايا به من رحم کن در اين دنيا غربتم را ،و درهنگام مرگ گرفتاری ام را ،ودر قبر تنهايی ام را،ودر لحدهراسم را.وقتی برخيزم برای حساب مرا دربرابرت آورند بيامرز مرا آنچه از کردارم که بر مردم پوشيده مانده .آقايم رحم کن مرا که در بستر مرگ افتاده ام و دست های دوستان مرا به اين سو وآن سو می گردانند. تفضل کن بر من که دراز کشيدم برروی سنگ غسالخانه و می گردانند همسايگان مهربانم مرا برروی دوش خود . گرفته اند خويشانم گوشه های تابوت مرا.و موقعی که وارد شدم تنها در گودال قبر . رحم کن به من در اين خانه جديد. رحم کن در اين خانه جديد غربتم را ، تا انس نگيرم به ديگری جز تو. ای آقای من اگر مرا به خود واگذاری هلاک می شوم .خدايا به چه کسی دادخواهی کنم .اگز نگذری از لغزشم به که بهراسم . اگر ندارم عنايت تو را درآرامگاهم به که پناه ببرم .اگررفع گرفتاری ام نکنی .چه کسی به من رحم کند .هنگامی که مرگ من فرا رسد .آقای من عذابم نکن که من اميد به تو دارم .خدايا ثابت بدار اميدم را ،زيرا زيادی گناهانم اميدم رابريده . (برگرفته ازدعای ابوحمزه ثمالی) · ((آنانکه به خدا ايمان آوردند و از وطن هجرت کردند و در راه خدا با جان ومالشان جهاد نمودند آنها را نزد خدا مقام بلندی است و آنان بالخصوص رستگاران دو عالمند )) ((آيه ۲۰ سوره توبه)) · آيا مردم چنين پنداشتند که به صرف اينکه گفتند :ما ايمان به خدا آورديم رهاشان کنند و بر اين دعوی هيچ امتحانشان نکنند ؟ هرگز چنين نيست ( آيه ۲ سوره عنکبوت ) · حضرت محمد (ص) :عاجزتری مردم کسی است که در دعا کردن کوتاهی نمايد و بخيل ترين مردم کسی است که از سلام دادن خودداری کند · حضرت محمد(ص):وقتی خدا توفيق بنده خود را برای دعا فراهنم نمود ، علامت آن است که درهای رحمت را برای او گشوده است · ((به هوش باش که ناسپاسی افراد تو را در نيکی کردن به آنها بی انگيزه نکند زيرا پروردگار که از عملت بهره ای نمی برد ،سپاسگزار توست و اين سپاس بيش از آن ناسپاسی برايت سودمند است و (همين بس که بدانی ) خداوند نيکوکاران را دوست دارد. حضرت علی عليه السلام (نهج البلاغه ) · آنان که به خدا ايمان آورده و دلهاشان به ياد خدا آرام می گيرد آگاه باشيد که تنها ياد خدا آرام بخش دلهاست ((آيه ۲۸ سوره رعد)) · ای (رسول) آيا تو از اين امت خرج ومزد خواستی ؟ مزدی که خدا به تو دهد از هر چيز بهتر است که خدا بهترين روزی دهنده است ((سوره مومنون آيه ۷۲)) · بارالها بيامرز وببخشای كه تو بهترين بخشندگان عالم وجودی ((ايه ۱۱۸ سوره مومنون) تو دوست می داری که من تو را دوست دارم با آن که بی نيازی از من پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری با اين همه احتياج که به تو دارم. هنگام رفتن · ای کشتی نجات ! اينک گرفتاران امواج پرتلاطم دريای فساد و ظلم و طغيان در انتظار ظهورت لحظه شماری می کنند . بيا تا شکوفه های بهاری به روی زيبای تو لبخند زند. آری ! بيا که کاخ بيدادگران به دست تو ويران شوند . بيا که پرچم پرافتخار توحيد به دست توانای تو در سراسرگيتی به اهتزاز درآيد. التماس دعا اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعاء خدايا ببخش آن گناهانی را که مانع اجابت دعا می شوند. شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است: (عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.) 2-آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند (مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است) 3-آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند (آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم) (شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم کهآنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد) الماس را جز در قعر زمین نمی توان یافت و حقایق را جز در اعماق فكر نمی توان كشف كرد.(ویكتور هوگو) مردی كه فكر نو دارد مادام كه فكرش به ثمر نرسیده است آرام و قرار ندارد.(مارك توایر) فكر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یك ریشخند كوچك می میرد و كنایه ای كوچك آن را بسختی مجروح میکند.( هربرت اسپنسر) الهي بود و نابود من تو را يكسان از غم مرا به شادي رسان الهي آفريدي رايگان روزي دادي رايگان بيامرز رايگان كه تو خدايي نه بازرگان(پير هرات) الهي من در كلبه حقيرانه تنهاييم چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري من چون تو را دارم و تو مانند خويش نداري(صحيفه سجاديه) به تدریج ، به زمان آرامش ، سکون و خلوت خود بیفزایید تا اموری که برایتان مهم است، رسیدگی کنید (وین دایر) مثنوي معنوي))آنقدر مهربان باشيد كه بتوانيد براي بخشايش شيطان هم دعا كنيد · زندگي 3 چيز است: اشكي كه خشك ميشود. لبخندي كه محو ميشود. يادي كه ميماند و فراموش نميشود. زندگي کوتاهتر از آنست که به خصومت بگذرد قلبها گراميتر از آنند که بشکنند ... هميشه تصور کن توي يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني پس مراقب باش به طرف کسي سنگ نندازي چون اول دنياي خودتو مي شکني. زر اندوزاني كه براي مال دنيا كيسه دوخته اند بدانند كه لباس آخرت جيب ندارد(والتر) کسیکه پشت الاغ باد به غبغب بیندازد ، چون اسب سوار شود پاک دیوانه خواهد شد . (ارسطاطالیس) من نمی کوشم خدایی شخص وار را تصور کنم؛ شگفتی از ساختار جهان، تا جایی که توان کافی برای درک جهان بدهد، ما را کفایت می کند. (آلبرت اینشتین) مشق عشق ،یعنی تمرینی برای عشق خدایی ای دوست: زمانی که دری را می بندی و قفل می کنی به یاد کسانی باش که در تاریکی و سرما زیر چتر هزار رنگ ادمها حلقه زده اند و قانع اند به یک شمع نیمه سوخته....... روزنه ی کور. نی بد بختی می نوازند و در رویاهای اسمان سر بر بالش انتظار می گذارند که شاید خواب شاهزاده ی امید را ببینند........ بودن را باور کن, دستانت را نردبانی کن برای رفتن به عرش مهربانی و چشمانت را منتظر بگذار برای زلالترین دیدار در زیر نور مهتاب. باور کن! هر چیز که بودن را و ماندن را به تو هدیه میکند. و فراموش کن! هر چیز که تاریکی را به تو میسپارد.. وقتی از پنجره دلت به آسمون آبی خوبیهایت می نگرم احساسی در درونم می گوید کاش وسعت آبی لحظه هایت مال من بود. هنگاميكه در تنهايي و ناراحتي دل خود نشسته ام در حال فكر كردن به اين موضوع هستم كه چگونه مي توانم اين ناراحتي پس تصميم مي گيرم با نوشتن نامه اي به بهترين انسان و پدر روي كره پهناور زمين دلم را از اين ناراحتي و تنهايي ( پيامبر عزيزمن كه همچون بزرگترين پدر دنيا مي ماني مي خواهم تمام حرفهاي دلم را براي تو بازگو كرده و براي تو نامه تو براي من بهترين پدر دنيا هستي نه تنها براي من بلكه براي تمام مردم جهان براي اينكه توانسته اي با توكل به تمام كارها و رفتارهاي تو در دوران زندگي و پيامبري بهترين الگو و سر مشق براي زندگي كردن تمام ما مردم جهان چيزهاي زيادي را اموختم. صبري را كه تو در دوران دعوت مردم به پروردگار اسمان و زمين داشتي و خدا ان را به تو عنايت كرده بود را من تو در تمام دوران دعوت مردم به خدا سختي ها و مشكلات فراواني را تحمل كرده اي و شايد بعضي مواقع هم از تو هيچگاه با دشمنان خود به طور نا شايست و بدي رفتار نكرده اي و با انها هميشه مثل رفتاري كه با بقيه داشته اي تو هميشه وقتي با بچه ها روبرو مي شدي با اينكه ديگر در سن انها نبوده اي ولي باز هم خود را در سن انها قرار مي هيچگاه نمي توانستي گريه و ناراحتي بچه اي را ببيني. من از سخاوت و بخشندگي توهم چيزهاي زيادي را اموختم. هنگامي كه تو خودت گرسنه بودي ولي باز هم با ان همه گرسنه به دنبال غذا براي خود و خانواده خود بوده است. يكي ديگر از كارهاي تو هم اين بود كه به دلهاي شكسته هم ارامش مي دادي و انها را ارام مي كردي. پس حال هم را با حالت قبلي اش باز نگرداني و قطعات دلم را با به ياد اوردن نام خدا در ذهن من به يكديگر بچسباني و به حالت اوليه خود باز گرداني. پيامبر عزيزم من تصميم گرفته بودم در سال1385 كه با نام تو اغاز شد رفتارم همچون رفتار تو باشد و من اخلاقي رسول اكرم (ص) داشته باشم حتما در سال 1386 كه در حال امدن و سلام كردن به همه ما مردم ايران است چنين كاري را انجام دهم به طور كلي همچون تو باشم از هر نظر. بهترين پدر دنيا دوستت دارم و هميشه در ذهنم باقي خواهي ماند و هميشه به يادت هستم و به خدايي كه تو در ان خواهم داشت و هميشه در تمام كارهايم از او كمك خواهم گرفت. پيامبر عزيز من مي خواهم با گرفتن قولي از تو اين نامه را به پايان برده و از تو خداحافظي كنم . قولي كه تو بايد به خواهد داد را نزديك تر كني و من بتوانم او را تا قبل از رفتنم به پيش او كه همه را افريده و در اخر هم به سوي خود باز مي گرداند ببينم. از تو مي خواهم با نزديك تر كردن ظهور ان بزرگ مردي كه همچون جدش يعني تو خواهد بود به همه ما مردم جهان سپس با اميد امدن ان امامي كه بهترين بهترينهاست با تو خداحافظي مي كنم و به عنوان اخرين حرف به تو مي گويم تمام تلاش خودم را نيز انجام خواهم داد. پس خداحافظ بهترين پدرعزيز دنيا خداحافظ فباي الاء ربكما تكذبان پس كداميك از نشانه هاي پروردگارتان را تكذيب مي كنيد اگر عابدان همان قدر كه در شكوه و عيب جويي صرف وقت مي كنند، براي عبادت شان چنين مي كردند، در مي يافتند انهايي كه با ديدن خورشيد درخشنده لب به نيايش نمي گشايند، ان دم كه توده ابرهاي توفاني انباشته مي شوند، نمي If worshipers spend as much time in prayer as they did in complaining and criticizing they would soon have nothing to complain about Those who do not pray when the sun shines will not know how to pray when the storm clouds gather. عشق به خدا بي شك اين عشق و نيت پاك من است كه در تمامي روزهاي زندگي همراهي ام خواهد كرد. در پناه اوست كه LOVING GOD Turely goodness and love will follow me all the days of my life and I will dwell in the house of the lord forever. با تمام وجودم صدايت مي كنم تا نگاهم كني، نگاهم كني تا چشمان پر از اشكم را ببيني تا دلت برايم بسوزد و يك لحظه دوستت دارم تا كه مرا وداع نگويي! مي داني كه دلم براي راز و نياز كردن با تو تنگ خواهد شد.
اين وبلاگ هر پنجشنبه به روز خواهد شد![]()
يَحْجُبُنِي أَمْرٌ أَمَرْتَ بِهِ فَأَبْطَأْتُ عَنْهُ، وَ نَهْيٌ نَهَيْتَنِي عَنْهُ فَأَسْرَعْتُ إِلَيْهِ، وَ نِعْمَةٌ أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَيّ فَقَصّرْتُ فِي شُكْرِهَا.
وَ يَحْدُونِي عَلَى مَسْأَلَتِكَ تَفَضّلُكَ عَلَى مَنْ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ إِلَيْكَ، وَ وَفَدَ بِحُسْنِ ظَنّهِ إِلَيْكَ، إِذْ جَمِيعُ إِحْسَانِكَ تَفَضّلٌ، وَ إِذْ كُلّ نِعَمِكَ ابْتِدَاءٌ
فَهَا أَنَا ذَا، يَا إِلَهِي، وَاقِفٌ بِبَابِ عِزّكَ وُقُوفَ الْمُسْتَسْلِمِ الذّلِيلِ، وَ سَائِلُكَ عَلَى الْحَيَاءِ مِنّي سُؤَالَ الْبَائِسِ الْمُعِيلِ
مُقِرٌّ لَكَ بِأَنّي لَمْ أَسْتَسْلِمْ وَقْتَ إِحْسَانِكَ إِلّا بِالْإِقْلَاعِ عَنْ عِصْيَانِكَ، وَ لَمْ أَخْلُ فِي الْحَالَاتِ كُلّهَا مِنِ امْتِنَانِكَ.
فَهَلْ يَنْفَعُنِي، يَا إِلَهِي، إِقْرَارِي عِنْدَكَ بِسُوءِ مَا اكْتَسَبْتُ وَ هَلْ يُنْجِينِي مِنْكَ اعْتِرَافِي لَكَ بِقَبِيحِ مَا ارْتَكَبْتُ أَمْ أَوْجَبْتَ لِي فِي مَقَامِي هَذَا سُخْطَكَ أَمْ لَزِمَنِي فِي وَقْتِ دُعَايَ مَقْتُكَ.
سُبْحَانَكَ، لَا أَيْأَسُ مِنْكَ وَ قَدْ فَتحْتَ لِي بَابَ التّوْبَةِ إِلَيْكَ، بَلْ أَقُولُ مَقَالَ الْعَبْدِ الذّلِيلِ الظّالِمِ لِنَفْسِهِ الْمُسْتَخِفّ بِحُرْمَةِ رَبّهِ.
الّذِي عَظُمَتْ ذُنُوبُهُ فَجَلّتْ، وَ أَدْبَرَتْ أَيّامُهُ فَوَلّتْ حَتّى إِذَا رَأَى مُدّةَ الْعَمَلِ قَدِ انْقَضَتْ وَ غَايَةَ الْعُمُرِ قَدِ انْتَهَتْ، وَ أَيْقَنَ أَنّهُ لَا مَحِيصَ لَهُ مِنْكَ، وَ لَا مَهْرَبَ لَهُ عَنْكَ، تَلَقّاكَ بِالْإِنَابَةِ، وَ أَخْلَصَ لَكَ التّوْبَةَ، فَقَامَ إِلَيْكَ بِقَلْبٍ طَاهِرٍ نَقِيٍّ، ثُمّ دَعَاكَ بِصَوْتٍ حَائِلٍ خَفِيٍّ.
قَدْ تَطَأْطَأَ لَكَ فَانْحَنَى، وَ نَكّسَ رَأْسَهُ فَانْثَنَى، قَدْ أَرْعَشَتْ خَشْيَتُهُ رِجْلَيْهِ، وَ غَرّقَتْ دُمُوعُهُ خَدّيْهِ، يَدْعُوكَ بِيَا أَرْحَمَ الرّاحِمِينَ، وَ يَا أَرْحَمَ مَنِ انْتَابَهُ الْمُسْتَرْحِمُونَ، وَ يَا أَعْطَفَ مَنْ أَطَافَ بِهِ الْمُسْتَغْفِرُونَ، وَ يَا مَنْ عَفْوُهُ أَكْثرُ مِنْ نَقِمَتِهِ، وَ يَا مَنْ رِضَاهُ أَوْفَرُ مِنْ سَخَطِهِ.
وَ يَا مَنْ تَحَمّدَ إِلَى خَلْقِهِ بِحُسْنِ التّجَاوُزِ، وَ يَا مَنْ عَوّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ، وَ يَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتّوْبَةِ وَ يَا مَنْ رَضِيَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْيَسِيرِ، وَ مَنْ كَافَى قَلِيلَهُمْ بِالْكَثِيرِ، وَ يَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إِجَابَةَ الدّعَاءِ، وَ يَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَى نَفْسِهِ بِتَفَضّلِهِ حُسْنَ الْجَزَاءِ.
مَا أَنَا بِأَعْصَى مَنْ عَصَاكَ فَغَفَرْتَ لَهُ، وَ مَا أَنَا بِأَلْوَمِ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَيْكَ فَقَبِلْتَ مِنْهُ، وَ مَا أَنَا بِأَظْلَمِ مَنْ تَابَ إِلَيْكَ فَعُدْتَ عَلَيْهِ.
أَتُوبُ إِلَيْكَ فِي مَقَامِي هَذَا تَوْبَةَ نَادِمٍ عَلَى مَإ؛--ّّ فَرَطَ مِنْهُ، مُشْفِقٍ مِمّا اجْتَمَعَ عَلَيْهِ، خَالِصِ الْحَيَاءِ مِمّا وَقَعَ فِيهِ.
عَالِمٍ بِأَنّ الْعَفْوَ عَنِ الذّنْبِ الْعَظِيمِ لَا يَتَعَاظَمُكَ، وَ أَنّ التّجَاوُزَ عَنِ الْإِثْمِ الْجَلِيلِ لَا يَسْتَصْعِبُكَ، وَ أَنّ احْتِمَالَ الْجِنَايَاتِ الْفَاحِشَةِ لَا يَتَكَأّدُكَ، وَ أَنّ أَحَبّ عِبَادِكَ إِلَيْكَ مَنْ تَرَكَ الِاسْتِكْبَارَ عَلَيْكَ، وَ جَانَبَ الْإِصْرَارَ، وَ لَزِمَ الِاسْتِغْفَارَ.
وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنْ أَنْ أَسْتَكْبِرَ، وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ أُصِرّ، وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِمَا قَصّرْتُ فِيهِ، وَ أَسْتَعِينُ بِكَ عَلَى مَا عَجَزْتُ عَنْهُ.
اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ هَبْ لِي مَا يَجِبُ عَلَيّ لَكَ، وَ عَافِنِي مِمّا أَسْتَوْجِبُهُ مِنْكَ، وَ أَجِرْنِي مِمّا يَخَافُهُ أَهْلُ الْإِسَاءَةِ، فَإِنّكَ مَلِيءٌ بِالْعَفْوِ، مَرْجُوٌّ لِلْمَغْفِرَةِ، مَعْرُوفٌ بِالتّجَاوُزِ، لَيْسَ لِحَاجَتِي مَطْلَبٌ سِوَاكَ، وَ لَا لِذَنْبِي غَافِرٌ غَيْرُكَ، حَاشَاكَ
وَ لَا أَخَافُ عَلَى نَفْسِي إِلّا إِيّاكَ، إِنّكَ أَهْلُ التّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ، صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ، وَ اقْضِ حَاجَتِي، وَ أَنْجِحْ طَلِبَتِي، وَ اغْفِرْ ذَنْبِي، وَ آمِنْ خَوْفَ نَفْسِي، إِنّكَ عَلَى كُلّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، وَ ذَلِكَ عَلَيْكَ يَسِيرٌ، آمِينَ رَبّ الْعَالَمِينَ.
خدايا سه خصلت مرا از مسئلت تو باز مىدارد و يك خصلت مرا بر آن برمىانگيزد:
باز مىدارد مرا امرى كه صادر كردهاى و من از امتثال آن كندى كردهام و نهيى كه فرمودهاى و من به مخالفتش شتافتهام، و نعمتى كه آن را به من بخشيدهاى و من در شكرش كوتاهى نمودهام.
و بر مىانگيزد مرا، به مسئلت تو، تفضلت بر هر كه رو به تو آورد، و از راه نيكبختى به درگاه تو آيد، زيرا كه همه احسانهاى تو از روى تفضل است و همه نعمتهايت بىمقدمه و بدون سابقه استحقاق است. پس اكنون اين منم اى خداى من كه بر در خانه عزتت مانند منقادى ذليل ايستادهام و در عين شرمندگى به مانند سائل محتاجى عيالبار در پيشگاه تو معترفم كه به هنگام احسانت جز به خوددارى از عصيانت گردن ننهادم و از همگى وظايفى كه در برابر تو داشتم تنها به همين خوددارى اكتفا كردم و با اين همه در همگى احوال از انعام تو بىبهره نبودهام، پس اى خداى من آيا اقرارم به بدى كردارم به نزد تو، مرا سود مىدهد؟ و آيا اعترافم به زشتى رفتارم مرا از عذاب رهائى مىبخشد؟ يا در اين مقام و موقعيتم تيغ خشم خود رابر من آختهاى و در همين هنگام كه ترا همى خوانم غضب خود را ملازم من ساختهاى؟ منزهى تو اى خدا از تو نوميد نمىشوم زيرا تو خود در توبه را به روى من گشودهاى بلكه همچون آن بنده ذليل به سخن مىپردازم كه در باره خود ستمكار ونسبت به حرمت پروردگار خود سهل انگار شده. آن بنده كه شمار گناهانش عظيم گشته تا خطرناك شده، و ايام عمرش روى برتافته تا سپرى گشته، تا چون بنگريسته كه وقتكار بگذشته و دوران عمر به پايان رسيده، و يقين كرده كه از عذاب تو پناهى و از انتقام تو گريزگاهى نيست، به قصد انابه بسوى تو روى آورده، و توبهاش را براى تو خالص ساخته، پس با دلى پاك و پاكيزه بسوى تو برخاسته و آنگاه ترا با نالهاى محزون و آهسته بخوانده، در حالى كه از شدت فروتنى در برابر تو خم شده، و در اثر سرافكندگى چنبر گشته، و ترس هر دو پايش رابلرزه افكنده، و سيل اشك گونههايش را فرا گرفته، و در آن حال كه تو را همى خواند كه: اى مهربانترين مهربانان، و اى رحيمتر كسى كه طالبان رحمت شب و روز آهنگ او كنند، و اى مهربانتر كسى كه آمرزش طلبان گرد او گردند، و اى كسى كه عفوت از انتقامت فزون است. و اى كسى كه خشنوديت از خشمت بيشتر است. و اى كسى كه بوسيله حسن تجاوز بر خلق خود منت نهادهاى، و اى كسى كه بندگانت را به پذيرفتن توبه عادت دادهاى و اى كسى كه اصلاح امور فاسدشان را بوسيله توبه خواستهاى. و اى كسى كه از عمل ايشان به مقدار اندك خشنود شدهاى و اى كسى كه اندك ايشان را پاداش فراوان دادهاى. و اى كسى كه اجابت دعا را بر ايشان ضمانت كردهاى و اى كسى كه به آيين تفضل، پاداش نيك را بر عهده خود به ايشان وعده دادهاى من گناهكارترين گناهكارى نيستم كه تو او را آمرزيده باشى و نكوهيدهترين كسى نيستم كه عذر به درگاه تو آورده و تو عذرش را پذيرفته باشى، و ستمكارترين كسى نيستم كه نزد تو توبه كرده و تو باز با او احسان كرده باشى باز مىگردم بسوى تو در چنين حال، بازگشتن كسى كه از كرده پيشين خود پشيمان، و از آنچه بر او گرد آمده نگران است و از ورطهاى كه در آن افتاده از روى خلوص شرمسار است، و مىداند كه عفو از معصيت عظيم در نظر تو بزرگ نمىنمايد و در گذشتن از گناه بزرگ بر تو دشوار نيست، و تحمل جرمهاى بيرون از حد بر تو گران نمىآيد و محبوبترين بندگانت نزد تو كسى است كه سركشى بر تو را فرو گذارد. و از اصرار بر گناه، اجتناب كند، و طلب آمرزش را ادامه دهد. و من نزد تو بيزارى مىجويم از آنكه سركشى كنم، و به تو پناه مىبرم از آنكه در گناه اصرار ورزم، و براى آنچه در آن كوتاهى كردهام، از تو آمرزش مىطلبم، و براى هر عملى كه از انجامش فرو ماندهام از تو يارى مىجويم.
خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و حقوقى را كه بر ذمه من دارى بر من ببخش، و از آنچه مستوجب آنم معافمدار و از آنچه بدكاران از آن هراسانند، پناهم ده، زيرا كه تو بر عفوت كمال قدرت دارى، و براى آمرزش، مورد اميدوارى هستى و به درگذشتن از گناه معروفى، حاجتم را جز در خانه تو محل طلبيدنى، و گناهم را غير از تو آمرزندهاى نيست. حاشا كه چنين نباشى! و من جز از تو بر خود بيم ندارم. زيرا كه توئى سزاوار پرهيزكارى، و اهل آمرزش .
بر محمد و آلش رحمت فرست، و حاجتم را روا كن. و مطلبم را برآور و گناهم رابيامرز. و دلم را از ترس ايمن ساز، زيرا كه تو بر هر چيز قدرت كامل دارى. و آن كار بر تو آسان است. دعايم را مستجاب فرماى، اى پروردگار جهانيان
وَ يَا مَنْ لَا يَبِيعُ نِعَمَهُ بِالْأَثْمَانِ
وَ يَا مَنْ لَا يُكَدّرُ عَطَايَاهُ بِالِامْتِنَانِ
وَ يَا مَنْ يُسْتَغْنَى بِهِ وَ لَا يُسْتَغْنَى عَنْهُ
وَ يَا مَنْ يُرْغَبُ إِلَيْهِ وَ لَا يُرْغَبُ عَنْهُ
وَ يَا مَنْ لَا تُفْنِي خَزَائِنَهُ الْمَسَائِلُ
وَ يَا مَنْ لَا تُبَدّلُ حِكْمَتَهُ الْوَسَائِلُ
وَ يَا مَنْ لَا تَنْقَطِعُ عَنْهُ حَوَائِجُ الْمُحْتَاجِينَ
وَ يَا مَنْ لَا يُعَنّيهِ دُعَاءُ الدّاعِينَ.
تَمَدّحْتَ بِالْغَنَاءِ عَنْ خَلْقِكَ وَ أَنْتَ أَهْلُ الْغِنَى عَنْهُمْ
وَ نَسَبْتَهُمْ إِلَى الْفَقْرِ وَ هُمْ أَهْلُ الْفَقْرِ إِلَيْكَ.
فَمَنْ حَاوَلَ سَدّ خَلّتِهِ مِنْ عِنْدِكَ، وَ رَامَ صَرْفَ الْفَقْرِ عَنْ نَفْسِهِ بِكَ فَقَدْ طَلَبَ حَاجَتَهُ فِي مَظَانّهَا، وَ أَتَى طَلِبَتَهُ مِنْ وَجْهِهَا.
وَ مَنْ تَوَجّهَ بِحَاجَتِهِ إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ أَوْ جَعَلَهُ سَبَبَ نُجْحِهَا دُونَكَ فَقَدْ تَعَرّضَ لِلْحِرْمَانِ، وَ اسْتَحَقّ مِنْ عِنْدِكَ فَوْتَ الْإِحْسَانِ.
اللّهُمّ وَ لِي إِلَيْكَ حَاجَةٌ قَدْ قَصّرَ عَنْهَا جُهْدِي، وَ تَقَطّعَتْ دُونَهَا حِيَلِي، وَ سَوّلَتْ لِي نَفْسِي رَفْعَهَا إِلَى مَنْ يَرْفَعُ حَوَائِجَهُ إِلَيْكَ، وَ لَا يَسْتَغْنِي فِي طَلِبَاتِهِ عَنْكَ، وَ هِيَ زَلّةٌ مِنْ زَلَلِ الْخَاطِئِينَ، وَ عَثْرَةٌ مِنْ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِينَ.
ثُمّ انْتَبَهْتُ بِتَذْكِيرِكَ لِي مِنْ غَفْلَتِي، وَ نَهَضْتُ بِتَوْفِيقِكَ مِنْ زَلّتِي، وَ رَجَعْتُ وَ نَكَصْتُ بِتَسْدِيدِكَ عَنْ عَثْرَتِي.
وَ قُلْتُ سُبْحَانَ رَبّي كَيْفَ يَسْأَلُ مُحْتَاجٌ مُحْتَاجاً وَ أَنّى يَرْغَبُ مُعْدِمٌ إِلَى مُعْدِمٍ
فَقَصَدْتُكَ، يَا إِلَهِي، بِالرّغْبَةِ، وَ أَوْفَدْتُ عَلَيْكَ رَجَائِي بِالثّقَةِ بِكَ.
وَ عَلِمْتُ أَنّ كَثِيرَ مَا أَسْأَلُكَ يَسِيرٌ فِي وُجْدِكَ، وَ أَنّ خَطِيرَ مَا أَسْتَوْهِبُكَ حَقِيرٌ فِي وُسْعِكَ، وَ أَنّ كَرَمَكَ لَا يَضِيقُ عَنْ سُؤَالِ أَحَدٍ، وَ أَنّ يَدَكَ بِالْعَطَايَا أَعْلَى مِنْ كُلّ يَدٍ.
اللّهُمّ فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْمِلْنِي بِكَرَمِكَ عَلَى التّفَضّلِ، وَ لَا تَحْمِلْنِي بِعَدْلِكَ عَلَى الِاسْتِحْقَاقِ، فَمَا أَنَا بِأَوّلِ رَاغِبٍ رَغِبَ إِلَيْكَ فَأَعْطَيْتَهُ وَ هُوَ يَسْتَحِقّ الْمَنْعَ، وَ لَا بِأَوّلِ سَائِلٍ سَأَلَكَ فَأَفْضَلْتَ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَسْتَوْجِبُ الْحِرْمَانَ.
اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ كُنْ لِدُعَائِي مُجِيباً، وَ مِنْ نِدَائِي قَرِيباً، وَ لِتَضَرّعِي رَاحِماً، وَ لِصَوْتِي سَامِعاً.
وَ لَا تَقْطَعْ رَجَائِي عَنْكَ، وَ لَا تَبُتّ سَبَبِي مِنْكَ، وَ لَا تُوَجّهْنِي فِي حَاجَتِي هَذِهِ وَ غَيْرِهَا إِلَى سِوَاكَ
وَ تَوَلّنِي بِنُجْحِ طَلِبَتِي وَ قَضَاءِ حَاجَتِي وَ نَيْلِ سُؤْلِي قَبْلَ زَوَالِي عَنْ مَوْقِفِي هَذَا بِتَيْسِيرِكَ لِيَ الْعَسِيرَ وَ حُسْنِ تَقْدِيرِكَ لِي فِي جَمِيعِ الْأُمُورِ
وَ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً دَائِمَةً نَامِيَةً لَا انْقِطَاعَ لِأَبَدِهَا وَ لَا مُنْتَهَى لِأَمَدِهَا، وَ اجْعَلْ ذَلِكَ عَوْناً لِي وَ سَبَباً لِنَجَاحِ طَلِبَتِي، إِنّكَ وَاسِعٌ كَرِيمٌ.
وَ مِنْ حَاجَتِي يَا رَبّ كَذَا وَ كَذَا [ وَ تَذْكُرُ حَاجَتَكَ ثُمّ تَسْجُدُ وَ تَقُولُ فِي سُجُودِكَ ] فَضْلُكَ آنَسَنِي، وَ إِحْسَانُكَ دَلّنِي، فَأَسْأَلُكَ بِكَ وَ بِمُحَمّدٍ وَ آلِهِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِمْ، أَن لَا تَرُدّنِي خَائِباً.
خدايا اى آخرين مقصد آرزوها و اى كسى كه درگاه او جاى دست يافتن به خواستهها است و اى كسى كه نعمتهايش را به بها نمىدهد[ و به بهانه مىدهد،] و اى كسى كه عطاهايش را به كدورت منت نمىآلايد. و اى كسى كه به او بىنياز توان شد، و از او بىنياز نتوان گشت، و اى كسى كه روى به او توان آورد، و از او روى بر نتوان تافت، و اى كسى كه مسئلتها گنجهايش را فانى نمىسازد، و اى كسى كه توسل به وسيلهها حكمتش را تغيير نمىدهد، و اى كسى كه رشته احتياج محتاجان از او بريده نمىشود، و اى كسى كه دعاى خوانندگان او را خسته نمىسازد، تو خود را به بىنيازى از آفريدگانت ستودهاى، و تو به بىنيازى از ايشان شايستهاى و ايشان را به فقر نسبت دادهاى، و ايشان سزاوار احتياج به تواند. از اين رو هر كه جبران احتياج خود را از جانب تو طلب كند و برگرداندن فقر را از خود بوسيله تو بخواهد، پس حقا كه او حاجتش را در جايگاه خود طلبيده، و در پى مطلب خود از راهش بر آمده. و هر كه حاجت خود را به يكى از آفريدگان تو متوجه سازد يا او را بجاى تو وسيله بر آمدن آن حاجت قرار دهد، پس حقا كه خود را در معرض نوميدى گذاشته. و از جانب تو سزاوار حرمان از احسان شده است.
خدايا مرا بسوى تو حاجتى است كه براى رسيدن به آن طاقتم طاق شده، و رشته چاره جوئىهايم در برابر آن گسسته، و نفس من بردن آن را پيش كسى كه حاجتش رانزد تو مىآورد، و در مطالب خود از تو بىنياز نيست، در نظرم بياراست، و اين لغزشى از لغزشهاى خطاكاران، و درافتادنى از درافتادنهاى گناهكاران است. پس به سبب يادآورى تو از غفلت خود متنبه شدم و به توفيق تو از لغزش خود، بپاخاستم، و به سبب آنكه تو خود مرااستوار ساختى از در افتادن برگشتم. و بازپس رفتم، و گفتم: منزه است پروردگار من، چگونه محتاجى از محتاجى مسئلت مىكند؟ و كجا فقيرى دست تضرع بسوى فقير ديگر مىگشايد؟ آنگاه از روى رغبت اى خداى من، آهنگ تو كردم. و اميدم را از روى اعتماد به تو بسوى تو آوردم، و دانستم كه مسئلتهاى بسيار من، در جنب توانگرى تو كم است. و خواهشهاى عظيم من در برابر وسعت رحمت تو كوچك است. و دائره كرم تو از مسئلت احدى تنگ نمىگردد. و دست تو در بخششها از هر دستى بالاتر است .
خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا به كرم خويش بر مركب تفضل برآور و به عدل خود بر توسن استحقاق منشان زيرا كه من نخستين آرزومندى نيستم كه روى نياز به تو آورده، و در صورتى كه سزاوار منع بوده، به او عطا كردهاى. و اولين سائلى نيستم كه از تومسئلت كرده، و با آنكه مستحق حرمان بوده. بر او تفضل فرمودهاى .
خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و دعاى مرا پذيرنده، و به ندايم التفات كننده و به زاريم رحم آورنده، و صوتم را شنونده باش. و رشته اميد مرا از خود مگسل. و پيوند توسلم را از خويش قطع منماى، و در اين حالت و حاجات ديگرم به غير خود حواله مكن، و بوسيله آسان ساختن مشكلم به حسن تقدير خود در بارهام در همه امورم، به برآمدن مطلب و روا شدن حاجت و رسيدن به مسئلتم پيش از آنكه از اينجا بروم ياريم فرماى، و بر محمد و آلش رحمتى پايدار و روزافزون فرست كه روزگارش را انقطاعى و مدتش را پايانى نباشد. و آن را براى من پشتيبانى و براى برآمدن مطلبم وسيلهاى قرار ده. زيرا كه توئى صاحب رحمت پهناور و كرم سرشار. ((سپس حاجتهاى خود را عرضه مىدارى و آنگاه سجده مىگزارى و در حال سجود مىگوئى:)) فضل تو آسوده خاطرم ساخته، و احسانت بسوى تو رهبريم كرده. از اين رو ترا به حق خودت و به محمد و آلش «صلواتك عليهم» مىخوانم كه مرا نوميد برنگردانى
وَ يَا مَنْ لَا يَحْتَاجُ فِي قَصَصِهِمْ إِلَى شَهَادَاتِ الشّاهِدِينَ.
وَ يَا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِينَ
وَ يَا مَنْ بَعُدَ عَوْنُهُ عَنِ الظّالِمِينَ
قَدْ عَلِمْتَ، يَا إِلَهِي، مَا نَالَنِي مِنْ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ مِمّا حَظَرْتَ وَ انْتَهَكَهُ مِنّي مِمّا حَجَزْتَ عَلَيْهِ، بَطَراً فِي نِعْمَتِكَ عِنْدَهُ، وَ اغْتِرَاراً بِنَكِيرِكَ عَلَيْهِ.
اللّهُمّ فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ خُذْ ظَالِمِي وَ عَدُوّي عَنْ ظُلْمِي بِقُوّتِكَ، وَ افْلُلْ حَدّهُ عَنّي بِقُدْرَتِكَ، وَ اجْعَلْ لَهُ شُغْلًا فِيمَا يَلِيهِ، وَ عَجْزاً عَمّا يُنَاوِيهِ
اللّهُمّ وَ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تُسَوّغْ لَهُ ظُلْمِي، وَ أَحْسِنْ عَلَيْهِ عَوْنِي، وَ اعْصِمْنِي مِنْ مِثْلِ أَفْعَالِهِ، وَ لَا تَجْعَلْنِي فِي مِثْلِ حَالِهِ
اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعْدِنِي عَلَيْهِ عَدْوَى حَاضِرَةً، تَكُونُ مِنْ غَيْظِي بِهِ شِفَاءً، وَ مِنْ حَنَقِي عَلَيْهِ وَفَاءً.
اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ عَوّضْنِي مِنْ ظُلْمِهِ لِي عَفْوَكَ، وَ أَبْدِلْنِي بِسُوءِ صَنِيعِهِ بِي رَحْمَتَكَ، فَكُلّ مَكْرُوهٍ جَلَلٌ دُونَ سَخَطِكَ، وَ كُلّ مَرْزِئَةٍ سَوَاءٌ مَعَ مَوْجِدَتِكَ.
اللّهُمّ فَكَمَا كَرّهْتَ إِلَيّ أَنْ أُظْلَمَ فَقِنِي مِنْ أَنْ أَظْلِمَ.
اللّهُمّ لَا أَشْكُو إِلَى أَحَدٍ سِوَاكَ، وَ لَا أَسْتَعِينُ بِحَاكِمٍ غَيْرِكَ، حَاشَاكَ، فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ صِلْ دُعَائِي بِالْإِجَابَةِ، وَ اقْرِنْ شِكَايَتِي بِالتّغْيِيرِ.
اللّهُمّ لَا تَفْتِنّي بِالْقُنُوطِ مِنْ إِنْصَافِكَ، وَ لَا تَفْتِنْهُ بِالْأَمْنِ مِنْ إِنْكَارِكَ، فَيُصِرّ عَلَى ظُلْمِي، وَ يُحَاضِرَنِي بِحَقّي، وَ عَرّفْهُ عَمّا قَلِيلٍ مَا أَوْعَدْتَ الظّالِمِينَ، وَ عَرّفْنِي مَا وَعَدْتَ مِنْ إِجَابَةِ الْمُضْطَرّينَ.
اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ وَفّقْنِي لِقَبُولِ مَا قَضَيْتَ لِي وَ عَلَيّ وَ رَضّنِي بِمَا أَخَذْتَ لِي وَ مِنّي، وَ اهْدِنِي لِلّتِي هِيَ أَقْوَمُ، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَسْلَمُ.
اللّهُمّ وَ إِنْ كَانَتِ الْخِيَرَةُ لِي عِنْدَكَ فِي تَأْخِيرِ الْأَخْذِ لِي وَ تَرْكِ الِانْتِقَامِ مِمّنْ ظَلَمَنِي إِلَى يَوْمِ الْفَصْلِ وَ مَجْمَعِ الْخَصْمِ فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَيّدْنِي مِنْكَ بِنِيّةٍ صَادِقَةٍ وَ صَبْرٍ دَائِمٍ
وَ أَعِذْنِي مِنْ سُوءِ الرّغْبَةِ وَ هَلَعِ أَهْلِ الْحِرْصِ، وَ صَوّرْ فِي قَلْبِي مِثَالَ مَا ادّخَرْتَ لِي مِنْ ثَوَابِكَ، وَ أَعْدَدْتَ لِخَصْمِي مِنْ جَزَائِكَ وَ عِقَابِكَ، وَ اجْعَلْ ذَلِكَ سَبَباً لِقَنَاعَتِي بِمَإ؛44ّّ قَضَيْتَ، وَ ثِقَتِي بِمَا تَخَيّرْت
آمِينَ رَبّ الْعَالَمِينَ، إِنّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ، وَ أَنْتَ عَلَى كُلّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.
اى كسى كه اخبار شاكيان بر او پوشيده نيست. و اى كسى كه در شناخت حقيقت اخبار ايشان به گواهىهاى گواهان احتياج ندارد. و اى كسى كه: ياريش به ستمزدگان نزديك است و اى كسى كه مددكاريش از ستمگران دور است .
تو خود دانستهاى اى معبود من آنچه را كه فلان فرزند فلان در اثر غرور و بىاعتنائى به عذاب و كيفرى كه تو مقرر داشتهاى از من هتك كرده، از آنگونه امور كه تو او را از آن منع فرمودهاى .
خدايا پس بر محمد و آلش رحمت فرست و ستم كننده بر من و دشمن مرا، با نيروى خود از اجراى ستم در باره من باز دار، و با قدرت خود تندى تيغ دشمنى او را از من فرو كاه و او را در كار خود مشغول دار، و در برابر آنكه با او معارضه مىكند ناتوان ساز.
خدايا، بر محمد و آلش رحمت، و ستمكار را به ستم در باره من رخصت مده و مرا در برابرش نيكو يارى كن و از ارتكاب نظير كارهاى او نگاهدار. و در حالى مانند حال او قرار مده .
خدايا، بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا در مقابل دشمنم نصرت عاجلى ببخش كه شعله خشمى را كه از او در دل دارم بنشاند، و داد دلم را از او بستاند.
خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و عفو خود را در برابر ستم او به من عطا كن، و در مقابل بدرفتاريش با من، رحمتت را به من پاداش ده، زيرا هر ناملايم در برابر قهر تو اندك است. و هر مصيبتى پيش خشم تو سهل است.
خدايا من به هيچ كس جز تو شكايت نمىكنم و از هيچ حاكمى غير از تو يارى نمىجويم. حاشا كه چنين كنم! پس بر محمد و آلش رحمت فرست، و دعايم را به اجابت پيوسته ساز. و شكايتم را با تغيير دادن وضع موجود مقرون فرماى .
خدايا مرا به نوميدى از عدل خود ميازماى، و دشمن را به ايمنى از عقوبت خود امتحان مفرماى تا بر ظلم من اصرار ورزد و بر حقم مستولى شود و بزودى عذابى را كه به ستمگران وعده دادهاى، به او و اجابتى را كه به بيچارگان وعده دادهاى به من بنماى .
خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا به قبول هر سود و زيانى كه در بارهام تقدير كردهاى موفقدار، و به آنچه به نفع من از ديگران و به نفع ديگران از من گرفتهاى خشنودم ساز، به آن راهى كه راستتر است رهبريم كن و به كارى كه سالمتر و بىزيانتر است بگمار.
خدايا اگر خير مرا در آن بدانى كه گرفتن حق من به تأخير افتد و انتقام از كسى كه بر من ستم كرده تا روز فصل خصومتها و محل اجتماع متخاصمين متروك ماند، پس بر محمد و آلش رحمت فرست و مرا از جانب خود به نيت صادق و صبر دائم تأييد فرما و از خواهش بد و آزمندى اهل حرص پناه ده، و تصويرى از ثواب خود كه براى من ذخيره كردهاى، و از جزاء و عقاب خود كه براى دشمنم فراهم ساختهاى در دلم مصور ساز، و آن را وسيله خرسندى من به قضاى خود و اطمينانم به آنچه اختيار كردهاى، قرار ده. اى پروردگار جهانيان، دعاى مرا اجابت كن، زيرا تو صاحب فضل عظيم و بر هر چيز بىنهايت قادرى
فَمَا أَدْرِي، يَا إِلَهِي، أَيّ الْحَالَيْنِ أَحَقّ بِالشّكْرِ لَكَ، وَ أَيّ الْوَقْتَيْنِ أَوْلَى بِالْحَمْدِ لَكَ
أَ وَقْتُ الصّحّةِ الّتِي هَنّأْتَنِي فِيهَا طَيّبَاتِ رِزْقِكَ، وَ نَشّطْتَنِي بِهَا لِابْتِغَاءِ مَرْضَاتِكَ وَ فَضْلِكَ، وَ قَوّيْتَنِي مَعَهَا عَلَى مَا وَفّقْتَنِي لَهُ مِنْ طَاعَتِكَ
أَمْ وَقْتُ الْعِلّةِ الّتِي مَحّصْتَنِي بِهَا، وَ النّعَمِ الّتِي أَتْحَفْتَنِي بِهَا، تَخْفِيفاً لِمَا ثَقُلَ بِهِ عَلَيّ ظَهْرِي مِنَ الْخَطِيئَاتِ، وَ تَطْهِيراً لِمَا انْغَمَسْتُ فِيهِ مِنَ السّيّئَاتِ، وَ تَنْبِيهاً لِتَنَاوُلِ التّوْبَةِ، وَ تَذْكِيراً لِمَحْوِ الْحَوْبَةِ بِقَدِيمِ النّعْمَةِ
وَ فِي خِلَالِ ذَلِكَ مَا كَتَبَ لِيَ الْكَاتِبَانِ مِنْ زَكِيّ الْأَعْمَالِ، مَا لَا قَلْبٌ فَكّرَ فِيهِ، وَ لَا لِسَانٌ نَطَقَ بِهِ، وَ لَا جَارِحَةٌ تَكَلّفَتْهُ، بَلْ إِفْضَالًا مِنْكَ عَلَيّ، وَ إِحْسَاناً مِنْ صَنِيعِكَ إِلَيّ.
اللّهُمّ فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَبّبْ إِلَيّ مَا رَضِيتَ لِي، وَ يَسّرْ لِي مَا أَحْلَلْتَ بِي، وَ طَهّرْنِي مِنْ دَنَسِ مَا أَسْلَفْتُ، وَ امْحُ عَنّي شَرّ مَا قَدّمْتُ، وَ أَوْجِدْنِي حَلَاوَةَ الْعَافِيَةِ، وَ أَذِقْنِي بَرْدَ السّلَامَةِ، وَ اجْعَلْ مَخْرَجِي عَنْ عِلّتِي إِلَى عَفْوِكَ، وَ مُتَحَوّلِي عَنْ صَرْعَتِي إِلَى تَجَاوُزِكَ، وَ خَلَاصِي مِنْ كَرْبِي إِلَى رَوْحِكَ، وَ سَلَامَتِي مِنْ هَذِهِ الشّدّةِ إِلَى فَرَجِكَ
إِنّكَ الْمُتَفَضّلُ بِالْإِحْسَانِ، الْمُتَطَوّلُ بِالِامْتِنَانِ، الْوَهّابُ الْكَرِيمُ، ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ.
خدايا سپاس ترا بر آن نعمت تندرستى كه پيوسته در فضاى آن مىگشتم. و سپاس ترا بر علتى كه اكنون در بدنم پديد آوردهاى. زيرا نمىدانم اى معبود من كه كدام يك از اين دو حال براى شكر تو سزاوارتر است، و كدام يك از اين دو وقت به ستايش تو اولى است! زمان تندرستى كه روزيهاى پاكيزهات را بر من گوارا ساخته بودى، و مرا براى طلب خشنودى و فضل خود نشاط بخشيده بودى. و بوسيله آن، بر طاعتى كه به انجامش موفقم مىداشتى، نيرو بخشيده بودى؟ يا در زمان بيمارئى كه مرا به آن آزمودهاى، و نعمت دردهائى كه به من تحفه فرستادهاى تا گناهانى را كه از آن گرانبار شدهام تخفيف بخشى، و مرا از بديهائى كه در آن فرو رفتهام پاك سازى، و به فرا گرفتن توبه متنبهم كنى. و بوسيله تذكر نعمت سلامت پيشين گناه بزرگم را محو نمائى. و حال آنكه در خلال اين احوال اعمال پاكيزهاى وجود دارد كه دو فرشته كاتب اعمال برايم نوشتهاند: اعمالى كه فكر آن به خاطرى نگذشته، و زبانى به آن گويا نشده، و هيچ كدام از اعضاء در انجامش رنج نبرده است. بلكه از روى تفضل تو بر من و احسانت در باره من نوشته شده است.
خدايا پس بر محمد و آلش رحمت فرست و هر چه را كه برايم پسنديدهاى در نظرم محبوب ساز. و تحمل آنچه را كه بر من وارد ساختهاى آسان فرماى و مرا از آلودگى اعمال پيشينم پاك ساز و از شر افعال ناستودهاى كه از اين پيش مرتكب شدهام بپيراى. و از لذت عافيت كاميابم كن،و گوارائى سلامت را به من بچشان، و بيرون شدنم از اين بيمارى را بسوى عفو و انتقالم از اين در افتادن را بسر منزل گذشت، و بيرون شدنم از اين اندوه را بسوى رحمت، و نجات يافتنم از اين شدت را بسوى گشايش خودت قرار ده، زيرا توئى كه بىشرط استحقاق، احسان مىكنى. و بدون سابقه، نعمت عظيم مىبخشى. و توئى بخشايشگر كريم. و صاحب عظمت و تكريم
عشق آن واژه پاك و محبوب باز بازيچه مردم شده است
بهت و حيرت ، غم و اندوه و سكوت
جاي آن شادي و مهر ، همچو ابري تيره
واي پوشانده زما گرمي مهر
ديگر از آب زلال ، آري آن چشمه زيباي كمال
اثري نيست كه نيست...........
و از آن خنده زيباي هلال كه به شبها ميزد
خبري نيست كه نيست............
ديگر از بيد تنومند بلند ز غزلخواني بادنرسد آهنگي
بين آن مردم خوب و يكرنگ ، نبود يكرنگي
و فقط يك واژه دلمان پر كرده
واژه خستگي و دلتنگي
كاش ميشد رفت و آسمان را بوييد
مثل گلها خنديد ، مثل گلها روييد
آبي و زيبا بود ، قرمزو سوزنده
فكر فرداها بود ، در پي آينده
رفتن...
در چشمان عشق نگریستن
آنچنان مشتاق ماندنت می کند
که پای رفتنت سست می شود
ورفتن را مرگ می پنداری
پس چشمانت را ببند
وپا در جاده بگذار
وهمیشه به یاد داشته باش
گاهی وقت ها برای بودن
باید رفت...
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |




